امام حسین (علیه السلام):افراد جامعه بنده و تابع دنیا هستند و مذهب، بازیچه زبانشان گردیده است و براى إمرار معاش خود، دین را محور قرار داده اند ـ و سنگ اسلام را به سینه مى زنند . پس اگر بلائى همانند خطر ـ مقام و ریاست، جان، مال، فرزند و موقعیّت، … ـ انسان را تهدید کند، خواهى دید که دین داران واقعى کمیاب خواهند شد.
منو اصلی
مبانی اخلاق حرفه ای در سازمان-بخش 6
مبانی اخلاق حرفه ای در سازمان-بخش 6 تاریخ ثبت : 1392/08/08
طبقه بندي : ,31,32,
عنوان مقاله : مبانی اخلاق حرفه ای در سازمان-بخش 6
خلاصه مقاله : مروری بر تئوری­های مشهور از منظر برخی اندیشمندان فلسفه اخلاق: در ادامه شرح مختصری از تئوری­های فلاسفه­ی اخلاق که در این حوزه مطرح بوده­اند، بیان شده است: اپیکور(341-270): از بانیان این نحله­ی فکری اپیکور فیلسوف یونان باستان است. اپیکور امیال انسان را به سه قسمت تقسیم کرده است: 1- امیال و لذایذ طبیعی و ضروری- خوردن و آشامیدن و خوابیدن 2- امیال و لذایذ طبیعی و غیر ضروری- غریزه جنسی 3- امیال و لذایذ غیر طبیعی و غیر ضروری- جاه طلبی، غرور، ثروت­اندوزی، میل به تسلط به دیگران.(شیشیکین والکساندرفدرو ، 1381) بنا به گفته اپیکور انسان باید مورد اول را ارضا کند مورد دوم را با میانه روی اعتدال بخشدو مورد سوم را که روح را به ستوه می­آورد وجان را میفرساید ترک و سر کوب سازد. اپیکور محبت و دوستی را یکی از بزرگترین منابع مسرت و شادی حیات می­دانست بنابر نظر وی، عالی­ترین فضیلتی که زندگانی حکیم را رهبری می­کند، خرد و مردانگی است که میانه روی و شجاعت و عدالت از آن بر می­خیزد.(ژکس ، 1362) ارسطو(322-384): ارسطو شاگرد افلاطون بود. اما تعارض در نظریات این دو بنیادی و اساسی است. افلاطون اریستوکرات و انقلابی و ارسطوی اصلاح طلب و محتاط، اینها وجه ممیزه استاد و شاگرد است. (رضا زاده­خسرویه، 1386)این تضاد فکری در جمله­ای از ارسطو اینگونه نمایان شده است: «ما نباید یک فضیلت اخلاق عالی را که والاتر از حد انسان عادی است، فرض کنیم و نباید تعلیم و تربیتی را که به طور استثنایی طبیعت و ارضاع با آن مساعد و همراه بوده­اند، در نظر بیاوریم. بلکه ما باید به زندگی­ای که اکثر مردم می­توانند در آن سهیم باشند، نگاه کنیم و طرق و انحاء حکومتی را در نظر بیاوریم که دولت ها غالباً می­توانند به آن برسند». (ویل دورانت، 1384) ارسطو عقیده دارد هیچ موجودی به غایت خود نمی­رسد مگر آنکه همواره وظیفه­ای را که بر او محول است به بهترین نحو انجام دهد. (فلسفی، 1386) «در سرتاسر تاریخ تمدن غربی، پس از این دو، نظریات اخلاقی­ای که برای معیارهای اخلاقی و ارزش گذاری، به یک منبع فوق طبیعی از قبیل خدا یا عقل محض نظر داشته­اند، از مابعد الطبیعه افلاطون متاثر شده­اند، در حالیکه فیلسوفان طبیعت­گرا که معیارهای اخلاقی را در نیازهای اساسی انسان،تمایلات و استعدادهای او یافته اند، تحت تاثیر ارسطو بوده­اند». (صانعی دره بیدی، 1368) افلاطون(348-428 ): یکی از مدافعان مکتب اخلاق سعادت­گرایی است. در نظر او سعادت حقیقی انسان این است که دوباره به مثُل­های عُلیا برگردد و به آنها محلق شود و خیر اعلی یا سعادت کل شامل معرفت خدا هم هست. (هاشمی، 1390)حکمت افلاطونی اصالت را به جمع می­دهد و جزء را فدای کل می­کند. او اعتقاد داشت که اصالت دادن به فرد خودخواهی و خودپسندی منجرخواهد شد. افلاطون یک شاخص نهایی برای سنجش مصلحت دولت بیشتر نمیشناسد. هر چیز که مصالح دولت را پیش ببرد خوب و توام با فضیلت و عدالت است و هر چیز که آن را تهدید کند، بدو شرارت آمیز و خلاف عدالت است. اعمالی که به آن خدمت کند، اخلاقی و اعمالی که آن را به خطر بیندازد، خلاف اخلاق است. (پوپر، 1377) سقراط(399-470): به گواه تاریخ سقراط را باید اولین فلیسوف اخلاق دانست که در قرن پنجم قبل از میلاد(399-470) زندگی می­کرده است. او می­گفت فضیلت به عنوان گوهر عمل اخلاقی عبارت از نگهداشتن حد وسط و دوری از افراط و تفریط در گفتار و رفتار است.از نظر وی انسان جویای خوشی بوده و جز این تکلیفی ندارد، اما خوشی از طریق لذت و شهوات حاصل نشده و بالعکس از طریق جلوگیری از آنان حاصل می­شود و سعادت افراد در گرو سعادت جامعه است، لذا برای سعادت می­بایست هر شخص وظیفه­ی خود را نسبت به دیگران انجام دهد.(فلسفی، 1386 ؛ رضا زاده خسرویه، 1386)یکی از اصول بینادین درمورد سقراط، خردورزی وی در زمینه­ی اخلاق است: « سقراط نیکی و فرزانگی را یکی می­دانست و قائل به این نظریه بود که هیچ کس اگر شناخت بهتر داشته باشد بر خلاف آن عمل نمی­کند و تمام خطاهای اخلاقی ناشی از نادانی است. او همچنین پیرو این نظریه بود که فضل و برتری اخلاقی را می­توان تعلیم داد و این امر نیازمند هیچ گونه قوه اخلاقی به جز شعور عمومی انسان نیست». (پوپر، 1377)همچنین سقراط دو خطر عمده را برای جامعه آتن احساس می­کرد که ظاهراً این مخاطرات قرن­ها قبل از سقراط همچنان جوامع بشری را تهدید می­کرده است: 1- خطر تحجر گرایی که در صدد زنده کردن عقاید کهن بود. 2- خطرناشی از بی­پروایی اخلاقی. (راولز، 1383)
فایل مقاله : دانلود فايل
تعداد نمایش : 2034 <<بازگشت

كليه حقوق اطلاعات و مطالب اين سايت محفوظ و متعلق به سایت ایران اخلاق می باشد