امام حسن (ع): كسى‌ كه‌ بندگى‌ خدا كند ، خداوند همه‌ چيز را بنده‌ او مى‌كند
منو اصلی
مبنای نظری اخلاق حرفه ای در سازمان –بخش 4
مبنای نظری اخلاق حرفه ای در سازمان –بخش 4 تاریخ ثبت : 1392/07/29
طبقه بندي : مقالات فارسی ,فلسفه اخلاقی ,
عنوان مقاله : مبنای نظری اخلاق حرفه ای در سازمان –بخش 4
خلاصه مقاله : انتقادات کلی و عمده به اخلاق مبتنی بر عمل قاعده محور: اخلاق مبتنی بر عمل، فاقد انگیزه است. در واقع اخلاق مبتنی بر عمل، بی روح و حتی خسته کننده است و نمی‏تواند باعث یا الهام بخش عمل باشد، بویژه که ملاحظه می‏شود که اغلب دستورات و قواعد در چنین نظام¬هایی سلبی هستند :"تو نباید... " می‏توان گفت چنین نظریه‏ای که اصول اساسی آن بیشتر سلبی است نه ایجابی، ارزش کمی برای اخلاق قائل است، در حالی که اخلاق به عنوان فعالیتی ذاتا دارای ارزش، تلقی می‏شود. (صادقی، 1380) ثانیا اخلاق مبتنی بر عمل بر اساس یک الگوی الهیاتی ـ قانونی است که زمان آن گذشته و تناسبی ندارد. یکی از انتقاداتی که در رابطه با اخلاق مبتنی بر عمل مطرح کرده‏اند، این است که زبان اخلاقی در نظام¬های سنتی، معمولاً دارای ساختاری است که به قانون شباهت دارد. بطوری که مفاهیم درست و نادرست در ساختار یک بافت قانونی رخ می‏دهند که در آن نوعی مرجعیت (اقتدار) وجود دارد. البته باید بگوییم که این مشکل در اخلاق قانون طبیعی، سنتی، مطرح می‏شود، چون اصول اخلاقی را شبیه قانون و خدا را شبیه حاکم در نظر می‏آورد. در حالی که امروزه اخلاق از زنجیره‏های الهیاتی خود جدا شده و تبدیل به فعالیتی خود مختارانه شده است. با این ملاحظه، قید قانونی نظریه اخلاقی جدید، در تضعیف روح اخلاق مؤثر بوده است. اخلاق برای انسان درست شده است، نه اینکه انسان برای اخلاق باشد. (هاشمی ، 1390) ثالثا اخلاق مبتنی بر عمل، غالبا ساحت معنوی اخلاق را نادیده می‏گیرد: اخلاق مبتنی بر عمل، همه داوری¬های اخلاقی را به داوری¬هایی درباره اعمال تحویل می‏برد و کاهش می¬دهد. از کیفیات معنوی قدردانی، عزت نفس، همدلی، داشتن احساسات مناسب، غفلت می‏کند. یعنی اگر دو شخص در نظر گرفته شود که هر دو فرصت اختلاس دارند، اما در یکی تلاش مجدانه است که باعث می‏شود او در مقابل وسوسه اختلاس مقاومت کند، در حالی که در دیگری این وسوسه، اصلاً ایجاد نمی‏شود، او به نحو اتوماتیک، به خاطر شخصیت خود، این اندیشه زودگذر را نفی می‏کند، در این جا ممکن است گفته شود که فرد اول دارای فضیلت مهم اراده قوی است؛ اما این شخص، فضیلت شخصیت عمیقی که فرد دوم از آن برخوردار است را ندارد. (صادقی، 1380) 1-1-2 دیدگاه اخلاق مبتنی بر فضیلت "اخلاق محض": اخلاقیات فضیلت¬گرا بر خلاف دیدگاه عمل¬گرا، معیاری برای ارزیابی فعل اخلاقی ارائه نمی¬دهد. (جوادی،1390) اخلاقیات فضیلت¬گرا به معنی انتخاب تعدادی از کنشهایی است که اطمینان می¬دهد که یک شخص یک ویژگی خوب را به نمایش گذاشته یا یک شخص خوب است. اخلاقیات فطرتی معمولاَ با اسم ارسطو همزاد است. (شوارتز و برندر ، 2004) و بوسیله ون¬گرامبرگ و منزس با عنوان سیستمی از فرایند تصمیم¬گیری در رفتار اخلاقی توصیه می¬شود که می¬توان آن را با تبعیت از قانون و اخلاق بایسته محور و همچنین با جستجو برای بیشترین نفع (اخلاق سودمندی یا اخلاق منفعت گرایانه) قابل حصول دانست. (ون¬گرامبرگ و منزس ، 2006) «فضيلت» نوعي خصلت شخصيتي مطلوبي است كه به منش اخلاقي نيز شناخته مي‌شود. سعادت‌گرايان در تبيين مفهوم «فضيلت» بر اموري از قبيل «صفت دروني»،‌ «عادت و تمرين»، «انگيزه‌» و «پايه‌اي بودن برخي خصايص انساني نظير مراقبت» تأكيد مي‌كنند. تأكيد بر منش فضيلت‌مندانه فاعل اخلاقي، تقدم مفاهيم خوب و بد، بر مفاهيم بايد و نبايد، اهميت دادن به اموري نظير انگيزه‌ها و انديشه‌هاي باطني، توجه به نقش اُسوه‌هاي اخلاقي و عيني دانستن فضايل اخلاقي از مهم‌ترين شاخصه‌هاي فضيلت‌گرايي است.(دبیری ، 1389) این دیدگاه معتقد به این اصل است که اصول اخلاقی یا وظایف، ناشی از فضائلند. برای مثال اگر ما ادعا کنیم که وظیفه داریم، عادل یا نیکوکار باشیم، باید فضیلت عدالت و نیکوکاری را با دلایل مناسب کشف کنیم. بنابراین اخلاق محض عمدتا بر حسب فضائل و فضیلت‏مندی سخن گفته است، نه برحسب آنچه درست یا الزامی می‏باشند. این دیدگاه منسوب به ارسطو و پیروان او مانند فیلیپ فوت، مک اینتایر و ریچارد تیلور می‏باشد. اما اخلاقیون جدید غالبا ادعا دارند که ارسطو جد و نیای آنهاست، اما خود ارسطو طرح و برنامه‏ای مطرح کرد که از افلاطون و سقراط بود. سقراط پرسشی از دل و هسته اخلاق یونانی مطرح کرد: انسان چگونه می‏بایست زندگی کند؟ هر سه این فیلسوفان معتقد بودند که پاسخ به این پرسش چنین است: "اخلاقی".(پات من، 1998) خود بینی یکی دیگر از تئوریهای مرتبط با این مطالعه است که این تئوری در نقطه مقابل اخلاقیات فضیلت محور قرار دارد. این تئوری می¬گوید کنش¬هایی قابل قبول است که حداکثرمنافع فردی شخص را حداکثر نمایند. این منافع توسط فرد تعیین شده و کاملاَ غیر مرتبط با اصول اخلاقی هستند.(شوارتز و برندر، 2004) بنابراین در یک فرایند تصمیم گیری مبتنی بر اخلاق موقعیت¬گرا یک فرد خودبین، گزینه¬ای را انتخاب خواهد کرد که حداکثر خروجی را برای تامین منافع شخصی¬اش داشته باشد.(فرل و فردریش ، 2002) بنابراین در تئوری اخلاقی خودمحور، علایق دیگران تنها درصورتی ملاحظه خواهد شد که کاملاَ همسو با منافع شخص بوده و هیچگونه تنبیه یا محرومیت از حقوق اجتماعی بر این رفتار مترتب نیست. .(ون گرامبرگ و منزس ، 2006 ؛ بوچمپ و بین ، 2004) این تئوری از آنجایی مرتبط با موضوع مطالعه ما می¬شود که می¬خواهیم بدانیم آیا تنها مسئولیت یک کسب وکار و سازمان حداکثر کردن منافع خودش برمبنای حداکثر سازی منافع ذینفعان مستقیم نظیر سهامداران است یا بایستی ملاحضاتی برای دیگر ذینفعان یا اجتماع که به نوعی سودمندی مشترک می¬رسند، هم در نظر گرفت. (نرثکات ، 1997) مهم‌ترين تفاسير اخلاق فضيلت در سه دسته سعادت‌گرا، فاعل‌مبنا و اخلاق مراقبت قرار دارند.(دبیری ، 1389)
فایل مقاله : دانلود فايل
تعداد نمایش : 1971 <<بازگشت

كليه حقوق اطلاعات و مطالب اين سايت محفوظ و متعلق به سایت ایران اخلاق می باشد