امام سجاد(ع) می فرماید: حقِ مادر این است که بدانی او تو را حمل کرده است، به گونه ای که هیچ کس فردی را این چنین حمل نمی کند؛ از شیرة جان خودش برای تو صرف کرده است، که هیچ کس این کار را برای تو نکرده است و جز مادر، کسی اینگونه دیگری را غذا نمی دهد؛ در نگهداری تو با گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست خود و با تمام قدرت کوشیده است و این تکالیف را با خوش حالی و بی منّت انجام داده است و در این راه همة سختی ها و غم و غصه ها را بر خود هموار کرده است تا هنگامی که دست توانای آفریدگار تو را از شکم او بیرون آورد و متولد شدی؛ خودش تشنه باشد، اما تو را سیراب کند؛ خودش زیر آفتاب سوزان بماند، ولی تو را در سایه نگه دارد؛ راضی بوده است برای آسایش تو از خواب خود چشم بپوشد و آسایش تو را به قیمت رنج و ناراحتی خودش فراهم سازد. رَحِم او جایگاه رشد و دوران جنینی تو بوده است؛ و دامن او بسترِ آسایش تو و پستانش منبع آب و غذای تو و جان او سپر بلای تو بوده است. آیا تو آن قدرت را داری که به شایستگی سپاس او را بگزاری و از او حق شناسی کنی، بجز این که خدا تو را در این راه مدد کند؟ پس به قدر خود از او سپاسگزاری کن.
منو اصلی
مبانی اخلاق حرفه ای در سازمان-بخش 6
مبانی اخلاق حرفه ای در سازمان-بخش 6 تاریخ ثبت : 1392/08/08
طبقه بندي : ,31,32,
عنوان مقاله : مبانی اخلاق حرفه ای در سازمان-بخش 6
خلاصه مقاله : مروری بر تئوری­های مشهور از منظر برخی اندیشمندان فلسفه اخلاق: در ادامه شرح مختصری از تئوری­های فلاسفه­ی اخلاق که در این حوزه مطرح بوده­اند، بیان شده است: اپیکور(341-270): از بانیان این نحله­ی فکری اپیکور فیلسوف یونان باستان است. اپیکور امیال انسان را به سه قسمت تقسیم کرده است: 1- امیال و لذایذ طبیعی و ضروری- خوردن و آشامیدن و خوابیدن 2- امیال و لذایذ طبیعی و غیر ضروری- غریزه جنسی 3- امیال و لذایذ غیر طبیعی و غیر ضروری- جاه طلبی، غرور، ثروت­اندوزی، میل به تسلط به دیگران.(شیشیکین والکساندرفدرو ، 1381) بنا به گفته اپیکور انسان باید مورد اول را ارضا کند مورد دوم را با میانه روی اعتدال بخشدو مورد سوم را که روح را به ستوه می­آورد وجان را میفرساید ترک و سر کوب سازد. اپیکور محبت و دوستی را یکی از بزرگترین منابع مسرت و شادی حیات می­دانست بنابر نظر وی، عالی­ترین فضیلتی که زندگانی حکیم را رهبری می­کند، خرد و مردانگی است که میانه روی و شجاعت و عدالت از آن بر می­خیزد.(ژکس ، 1362) ارسطو(322-384): ارسطو شاگرد افلاطون بود. اما تعارض در نظریات این دو بنیادی و اساسی است. افلاطون اریستوکرات و انقلابی و ارسطوی اصلاح طلب و محتاط، اینها وجه ممیزه استاد و شاگرد است. (رضا زاده­خسرویه، 1386)این تضاد فکری در جمله­ای از ارسطو اینگونه نمایان شده است: «ما نباید یک فضیلت اخلاق عالی را که والاتر از حد انسان عادی است، فرض کنیم و نباید تعلیم و تربیتی را که به طور استثنایی طبیعت و ارضاع با آن مساعد و همراه بوده­اند، در نظر بیاوریم. بلکه ما باید به زندگی­ای که اکثر مردم می­توانند در آن سهیم باشند، نگاه کنیم و طرق و انحاء حکومتی را در نظر بیاوریم که دولت ها غالباً می­توانند به آن برسند». (ویل دورانت، 1384) ارسطو عقیده دارد هیچ موجودی به غایت خود نمی­رسد مگر آنکه همواره وظیفه­ای را که بر او محول است به بهترین نحو انجام دهد. (فلسفی، 1386) «در سرتاسر تاریخ تمدن غربی، پس از این دو، نظریات اخلاقی­ای که برای معیارهای اخلاقی و ارزش گذاری، به یک منبع فوق طبیعی از قبیل خدا یا عقل محض نظر داشته­اند، از مابعد الطبیعه افلاطون متاثر شده­اند، در حالیکه فیلسوفان طبیعت­گرا که معیارهای اخلاقی را در نیازهای اساسی انسان،تمایلات و استعدادهای او یافته اند، تحت تاثیر ارسطو بوده­اند». (صانعی دره بیدی، 1368) افلاطون(348-428 ): یکی از مدافعان مکتب اخلاق سعادت­گرایی است. در نظر او سعادت حقیقی انسان این است که دوباره به مثُل­های عُلیا برگردد و به آنها محلق شود و خیر اعلی یا سعادت کل شامل معرفت خدا هم هست. (هاشمی، 1390)حکمت افلاطونی اصالت را به جمع می­دهد و جزء را فدای کل می­کند. او اعتقاد داشت که اصالت دادن به فرد خودخواهی و خودپسندی منجرخواهد شد. افلاطون یک شاخص نهایی برای سنجش مصلحت دولت بیشتر نمیشناسد. هر چیز که مصالح دولت را پیش ببرد خوب و توام با فضیلت و عدالت است و هر چیز که آن را تهدید کند، بدو شرارت آمیز و خلاف عدالت است. اعمالی که به آن خدمت کند، اخلاقی و اعمالی که آن را به خطر بیندازد، خلاف اخلاق است. (پوپر، 1377) سقراط(399-470): به گواه تاریخ سقراط را باید اولین فلیسوف اخلاق دانست که در قرن پنجم قبل از میلاد(399-470) زندگی می­کرده است. او می­گفت فضیلت به عنوان گوهر عمل اخلاقی عبارت از نگهداشتن حد وسط و دوری از افراط و تفریط در گفتار و رفتار است.از نظر وی انسان جویای خوشی بوده و جز این تکلیفی ندارد، اما خوشی از طریق لذت و شهوات حاصل نشده و بالعکس از طریق جلوگیری از آنان حاصل می­شود و سعادت افراد در گرو سعادت جامعه است، لذا برای سعادت می­بایست هر شخص وظیفه­ی خود را نسبت به دیگران انجام دهد.(فلسفی، 1386 ؛ رضا زاده خسرویه، 1386)یکی از اصول بینادین درمورد سقراط، خردورزی وی در زمینه­ی اخلاق است: « سقراط نیکی و فرزانگی را یکی می­دانست و قائل به این نظریه بود که هیچ کس اگر شناخت بهتر داشته باشد بر خلاف آن عمل نمی­کند و تمام خطاهای اخلاقی ناشی از نادانی است. او همچنین پیرو این نظریه بود که فضل و برتری اخلاقی را می­توان تعلیم داد و این امر نیازمند هیچ گونه قوه اخلاقی به جز شعور عمومی انسان نیست». (پوپر، 1377)همچنین سقراط دو خطر عمده را برای جامعه آتن احساس می­کرد که ظاهراً این مخاطرات قرن­ها قبل از سقراط همچنان جوامع بشری را تهدید می­کرده است: 1- خطر تحجر گرایی که در صدد زنده کردن عقاید کهن بود. 2- خطرناشی از بی­پروایی اخلاقی. (راولز، 1383)
فایل مقاله : دانلود فايل
تعداد نمایش : 2159 <<بازگشت

كليه حقوق اطلاعات و مطالب اين سايت محفوظ و متعلق به سایت ایران اخلاق می باشد