بیان مساله

در ادامه هر یک از ابعاد مذکور تشریح خواهد شد.
تغییرات سریع در حوزه کسب و کار منجر به آن شده است که تعداد انگشتشماری از دولتها، شرکتها و سازمانها از عملکرد خود در محیطهای متلاطم و پر از آشفتگی راضی باشند. در دهههای گذشته روش برنامهریزی سنتی، که بیشتر بر پایه پیشبینیهای قطعی استوار بود، تا حدود زیادی موفق از آب در میآمد. اما اکنون این روش دیگر کارایی ندارد. به همین دلیل مطالعات در خصوص آينده را، بر حسب موضعگيري در مورد «قابليت شناخت آينده» به سه رویکرد تقسيم ميکنند.
· در رویکرد اول، آينده اساسا غيرقابل پيشبيني دانسته ميشود که به دلايل مختلفي نميتوان آینده را به صورت دقيق شناخت و لازم است تا بر آيندههاي مختلف توجه شود. این رویکرد بر دلایلی مانند اراده انسانی- اجتماعی، پیچیده بودن سیستمها و ناشناخته بودن مؤلفههای تأثیرگذار و روابط ساختاری میان آنها تاکید دارد.
· در رویکرد دوم، آينده کاملاً قابل پيشبيني است و توسعه علم و فناوري به همراه افزايش توانمندي انسان در درک تحولات و چرخة علي و معلولي تغييرات در آينده، منجر به پيشبيني دقيقتر آينده ميشود. در این دیدگاه آینده قابل پیشبینی است، هرچند تاکنون بشر به دلیل ابزار ناکافی یا تجربیات ناکافی موفق به شناخت آینده نشده باشد. از این منظر لازم است تا با تکیه بر روابط کمی و ساختاری بتوان فرآیند تبدیل وضعیت حال به آینده را شناسایی نمود. این ديدگاه پيشنگري ناميده ميشود.
· در رویکرد سوم، آينده تا حدي قابل پيشبيني و تا حدي غيرقابل پيشبيني است. اين ديدگاه منطبق با آيندهنگاري و آيندهپژوهي معاصر است. به همین ترتیب بر حسب نوع مسایل مختلفی که یک بنگاه یا صنعت پیشِ رو دارد، میتوان با هر یک از دیدگاهها به حل آن پرداخت.
در مدلهای پیشنگری و پیشبینی مشکل اصلی آن است که اکثر پیشبینیها بر مبنای این فرض تهیه میشوند که «آینده بسیار شبیه زمان حال خواهد بود و دنیای فردا، تفاوت کمی با دنیای امروز خواهد داشت». پیشبینیها شاید در افق زمانی کوتاه و معینی درست باشند، ولی دیر یا زود با ظهور رویدادهای پیشبینی نشده و غافلگیرکننده، ناتوانی رهبران و مدیران برای درک تغییرات نوظهور آشکار خواهد شد. این ناتوانی موجب از کار افتادن و غیرقابل استفاده شدن راهبردهای طراحی شده، بر اساس پیشبینیهای قطعی میشود. کم نیستند برنامهریزیهایی که بدون توجه به تغییرات عمیق آینده انجام میپذیرند و در نتیجه در عمل، اهداف در نظر گرفته شده در برنامه تحقق نمییابند. راه حل این مسئله بهبود روشهای پیشبینی و یا استخدام کارشناسان متخصصتر نیست، زیرا نیروهای متعدد و عدمقطعیتهای فراوان در شکل بخشیدن به آینده دخیل هستند. حتی میتوان نشان داد که تغییرات بزرگ و چشمگیر معمولاً در عرصههایی به وقوع پیوستهاند که به ذهن متخصصین اندکی خطور کرده بود. عمدتاً منشأ تغییرات اصلی و چشمگیر خارج از مرزهای محیط «متعارف» کسب و کار است.
به عبارت دیگر زمانی که لازم است تا در خصوص صنعتی مانند صنعت پتروشیمی برنامهریزی بلندمدت صورت گیرد، این ملاحظه که برنامه الزاماً باید در افق زمانی برنامهریزی کارآمد باشد، مورد توجه خواهد بود. تدوین چشماندازها و راهبردها در کسب و کارها و از جمله در صنعت پتروشیمی عمدتاً مبتنی بر شناختی از وضعیت آینده صورت پذیرفته است، اما تمامی مشکل در این پیشفرض این است که آینده قابل پیشبینی بوده و تنها یک آینده از میان آیندههای بدیل باورپذیر مورد توجه بوده است.
به دلیل ابتناء برنامهریزیهای انجام شده بر یک آیندة معین و عدم توجه به آیندههای بدیل، هم در خصوص چشمانداز صنعت پتروشیمی در افق 1404 و هم در خصوص راهبردهای تدوین شده در این بخش، لازم است تا موفقیت و عدم موفقیت برنامهها در آیندههای بدیل باورپذیر، که هر یک احتمال وقوع دارند، مورد ارزیابی و واکاوی قرار گیرد. به همین دلیل به منظور اجتناب از تهدیدهای محیط آینده و تقویت مطلوبها و فرصتهای نهفته در آن، لازم است تا بر این مفهوم تاکید شود که: آیندههای بدیل و متنوع، هر یک امکان تحقق دارند و در هر یک از این آیندهها یا سناریوها، وضعیت آینده متفاوت از امروز و از سایر آیندههای دیگر است. روش «برنامهریزی بر پایه سناریوها» برای پاسخگویی به نیاز شناسایی آیندههای بدیل پا به میدان میگذارد. برنامهریزی بر پایه سناریوها در واقع خود بخشی از آیندهنگاری تلقی میشود.
از منظر سیاستگذاری هر نگاه بلندمدتی نیازمند دو نوع توسعه است: 1) توسعه عمودی و 2) توسعه افقی سیاست. توسعه سیاست در حقیقت توسعه فرآیند سیاستگذاری است. در گذشته رویکرد غالب در سیاستگذاری، رویکردی بالا به پایین بود که در این فرآیند تصمیمگیران اصلی سازمان به عنوان محرکها و پیشرانان فرآیند سیاستگذاری مورد توجه بودند. به این خاطر این نوع فرآیندهای سیاستگذاری را نخبه-پیشران(Elite-driven) مینامیدند. اما آیندهنگاری برخلاف رویکردهای سنتی، رویکردی از پایین به بالا است، که مشارکت گستردة خبرگان را در فرآیند سیاستگذاری تسهیل میکند.
از منظر حوزه سیاستپژوهی، آیندهنگاری ابزاری برای سیاستگذاری است که میتواند به توسعه سیاست در فرآیند سیاستگذاری کمک کند. آیندهنگاری با درگیر نمودن حوزههای علاقهمند در فرآیند سیاستگذاری به شبکهسازی میپردازد. تقویت شبکههای موجود و ایجاد و نهادینه نمودن شبکههای جدیدی از هویتهای علاقهمند به حضور در فرآیند سیاست، از جمله ویژگیهای آیندهنگاری میباشد. به عبارت دیگر آیندهنگاری در حوزة صنعت پتروشیمی نمیتواند بدون مشارکت و درگیرنمودن دیدگاههای بازیگران مختلف و به طور عمده گروه توسعهیافتهای از خبرگان صنعت تدوین شود. از این منظر واگذاری تدوین سیاستها به یک تیم برونسازمانی و بدون آنکه نظرات طیف وسیعی از خبرگان حوزه پتروشیمی در سیاستگذاری مشارکت داده شوند، به شکست و ناکامی خواهد انجامید. مسئله سیاستگذاری زمانی تبدیل به مسئلهای جدی میشود که سیاستهای ارایه شده بدون مشارکت خبرگان تدوین شدهاند. به همین جهت لازم است با بهرهگیری از ابزارهای سیاستگذاری مشارکتی، به ایجاد یک ادراک مشترک و مشروعیتبخش به سیاستهای تدوینشده اقدام نمود.
بر این اساس مفهوم «توسعه سیاست» مفهومی بود که در فرآیند سیاستگذاری مورد استفاده قرار گرفت. مطابق این مفهوم، در فرآیند سیاستگذاری و برنامهریزی لازم است تا دامنه متنوعی از «هویتها»یی که بر فرآیند سیاستگذاری تأثیر میگذارند شناسایی شده، در فرآیند سیاستگذاری و مدیریت مشارکت داده شوند و در نهایت برنامه بلندمدت مبتنی بر اجماع و اشتراک آراء تدوین شود. میتوان به عناصر اقتدار، تخصص و نظم به عنوان عناصر حیاتی برنامهریزی بلندمدت به شرح زیر اشاره نمود:
· عنصر اقتدار متضمن کسب مشروعیت سیاست اتخاذ شده است. چرا که گروهها به واسطه داشتن اقتدار در فرآیند سیاستگذاری مشارکت میکنند و بر همین اساس مشارکت، متضمن اجرایی شدن، کسب اعتماد گروههای مختلف فعال در سازمان و همچنین افزایش ضمانت اجرایی برنامه طراحیشده میشود.
· عنصر تخصص اشاره به نیاز به دانش گسترده در پاسخدهی به مسائل، خصوصاً مسائل پیچیده و همراه با عدمقطعیت دارد. به این ترتیب مشارکت گروههای مختلف و ذینفعان متفاوت منجر به جذب و یکپارچگی دانش مورد نیاز در فرآیند سیاستگذاری میشود.
· عنصر نظم، ناظر بر ایجاد درک، نظم مشترک و هماهنگی است.
با توجه به تفاوت میان واژههای «برنامهریزی»، «برنامهریزی راهبردی» و «تفکر راهبردی»؛ آیندهنگاری ابزاری در جهت تفکر راهبردی (استراتژیک) است. مفهوم تفکر راهبردی بر اساس تغییر در برنامهریزی، از رویکرد عقلایی به رویکرد تکاملی، شکل گرفته است. در رویکرد تکاملی، وجود عدمقطعیت به عنوان یک هنجار و امری طبیعی شناخته شده است. پذیرش عدمقطعیتها و تغییرات مداوم در یک سیستم، مفهوم برنامهریزی راهبردی را به چالش میکشاند. بر پایة این ادراک: همواره «نیازی نیست تا آینده را بشناسیم، کافی است برای آینده آماده شویم». به عبارتی دیگر، آمادگی برای مواجهه با آینده یا آیندههای متفاوت، بر شناخت کامل و دقیق آینده ارجحیت دارد. به این ترتیب این که ما آینده را دقیق و با قطعیت کامل بشناسیم و آن را پیشگویی کنیم، نه امکانپذیر و نه حائز اهمیت است، آن چه مهم خواهد بود این است که برای آینده یا آیندههای مختلف آماده بود؛ حتی اگر آینده قطعی را کامل و جامع نشناسیم و تمامی ویژگیهایش را کشف نکرده باشیم.
در برنامهریزی راهبردی یک هدف به مجموعهای از اهداف و مراحل کوچکتر تقسیم میشود و این مراحل کوچکتر به گونهای تدوین و چارچوببندی میشوند که قابلیت اجرا یابند. در گذشته اصلیترین روش برای مطالعه آینده توسط دولتها و همچنین بخشهای خصوصی، استفاده از برنامهریزی راهبردی بود . این برنامهریزی افق زمانی کوتاه مدتی را پوشش میدهد و معمولاً بازه زمانی 3 تا 5 سال را در نظر میگیرند، از این رو بود که برنامههای توسعه ملی معمولاً در چنین افق زمانی نگاشته میشوند.
برنامهریزی راهبردی نمیتوانست تصویری کلان از آینده را ارائه دهد، تصویری که بتوان از آن به عنوان یک تصویر کلی یاد کرد. همچنین مشکل دیگر این نوع برنامهریزی، مواجهه آن با محیطهای پیچیده و محیطهای دارای میزان تحولات بالاست.
در فرآیند مدیریت راهبردی صنعت پتروشیمی کشور لازم است تا با استفاده از ابزارهایی بر چالش عدمقطعیتها و پیچیدگیهای روزافزون فایق آمد. از این رو یکی از مسایل دیگر مرتبط با موضوع، نیاز به بهرهگیری از ابزارهای مربوط به شناسایی و مواجهه با عدمقطعیتها و تغییرات محیطی و درونی یک حوزة صنعتی گسترده، سرمایهبر و دانشبری همچون صنعت پتروشیمی است. فرآیند آیندهنگاری در این صنعت، نیازمند بهرهگیری از ابزارهای مربوط به شناسایی و مواجهه با عدمقطعیتها و تغییرات محیطی و درونی این حوزة صنعتی گسترده، سرمایهبر و دانشبر میباشد.
آیندهنگاری که با بروز تغییرات در سه حوزه آیندهپژوهی، سیاستگذاری و مدیریت راهبردی به ظهور رسید، در مقایسه با هر یک از این حوزههای سهگانه، دارای تفاوتهایی اساسی است که در جدول زیر آورده شدهاند.
ویژگیها و تفاوتهای دیدگاههای معطوف به آینده
|
دیدگاه
|
سیاستگذاری
|
مدیریت راهبردی
|
آیندهپژوهی
|
آیندهنگاری
|
|
ویژگیها
|
· نخبهپیشران
· بالا به پایین
· فرآیند خطی
|
· دیدگاه کوتاهمدت
· تمرکز بر برنامهریزی راهبردی
· تاکید بر ثبات
|
· دیدگاه بلندمدت
· مطالعه آیندههای چندگانه
|
· دیدگاه کوتاهمدت تا بلندمدت
· مطالعه آیندههای چندگانه
· فرآیند مشارکتی و پایین به بالا
· اقداممحور
· تمرکز بر تفکر راهبردی
|
توجه به جدول فوق نشان میدهد که آیندهنگاری از تکامل سه حوزه مزبور و در عین حال تلاقی آنها با یکدیگر بروز و ظهور نموده است.
با در نظر گرفتن سه بعد تعریف مسئله پروژه آینده نگاری صنعت پتروشیمی کشور میتوان مهمترین دلایل و ضرورتهای انجام این پروژه را در قالب موارد زیر برشمرد:
· سرعت بالای تحولات و تغییرات در صنعت پتروشیمی جهان و ایران
· ضرورت توجه به تحولات آینده در حوزة برنامهریزیهای بلندمدت شرکت
· تغییر ساختار شرکت پتروشیمی از یک شرکت تصدیگر به یک شرکت حاکمیتی و تغییر راهبردها مبتنی بر آن
· ضرورت استفاده از ابزارهای مشارکتی سیاستگذارانه به منظور افزایش توانمندیهای شرکت حاکمیتی
· گذشت زمان از برنامهریزی راهبردی تهیه شده در سالهای گذشته
· ایجاد زمینه لازم برای ترسیم و تدوین رهنگاشت شرکت و شناسایی فرصتهای نوپدید در صنعت
· ضرورت استفاده از دانشهای متنوع و گسترده در این حوزه و ایجاد یکپارچگی در برنامهریزیهای بلندمدت
· جدید بودن آیندهنگاری و لزوم بکارگیری این ابزار جدید و کارآ در صنعت پتروشیمی کشور
بدین ترتیب با توجه به مواردی همچون تغییر جایگاه شرکت ملی صنایع پتروشیمی و تبدیل شدن به سازمانی حاکمیتی، قدیمیشدن راهبردهای تدوین شده قبلی و ضرورت بازنگری در راهبردها و سیاستها با توجه به تغییرات آینده و اتخاذ رویکردی آیندهنگر، ضروری است تا از فرآیند آیندهنگاری استفاده نمود تا بتوان از این طریق با دورنگری و تدوین راهبردهایی پابرجا برای مواجهه با مسایل و چالشهای دنیای آینده، به مطلوبیتهای صنعت پتروشیمی کشور، که همانا در سند چشمانداز این صنعت گنجانده شده، دست یافت.
|